و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+کاش میشد فرار کنم.

+از همه چی.

+زندگی.

+خودم

+ تــاریـخ دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعـت 11:14 به قـلـم پوچیــــده |

سلام سارا..

+میدونم تا زمانی ک بودی ک کمی بدخلقی هام نصیبت میشد

ولی امروز ک میبینم نیستی از خودم میپرسم واجب بود ک گاهی عصبی باشم؟؟

ولی یادمه ک بعد بدخلقی هامونم مطمعن بودم ک رفاقتمون سرجاشه و دو دیقه بعد خوب میشیم

گاهی وقتا یادم میره ک نیستی

انگاری ک سرکاری و بعدشم باشگاه و بعدم ساعت نه میگیری میخابی

اما بضی وقتا ک دلم میخاد باهات حرف بزنم و میبینم ک اگ حتا ب هرجا هم چنگ بزنم نمتونم صدامو ب گوشت برسونم ،

تنگی نفس میگیرم ،انگاری ک یه جیغ از ته حلقم میخاد بیاد بیرون ولی سر میخوره میره پایین و دوباره چنگ میزنه ب گلوم تا بیاد بالا

نمدونم چیشد ک تصمیم گرفتم برات اینجا بنویسم

شاید الان تو پروانه باشی

شاید همون قاصدکی باشی ک امروز دیدم

شاید بتونی بخونی..

ولی سارا

یادمه ک قبل رفتنت دلم میگرف ازینکه تو از بچگی درد کشیدی

دعوای مامان باباتو‌دیدی،طلاقشونو دیدی،سنا رو بزرگ کردی،مرگ مادرتو دیدی..

ولی سارا

الان دلم برای سنا بیشتر میگیره ک تورو هم حتا نداره..

دنیا برام خیلی کصافد شده.

خودم خودمو بیشتر غرق این کصافد کردم

تو بهونه ای.

کاش تو بهونه نبودی

کاش حداقل توعم ب ۲۸سالگی میرسیدی..

کاش بودی و بازم باهم دوا میکردیم

نمدونم

خیلی وقت بود کلمه ها تو مغزم نمیچرخید.

کاش بتونم کمتر همه چیو سخت بگیرم.

کاش کمتر عوضی باشم.

و کاش بتونم این زندگیو درک کنم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 23:27 به قـلـم پوچیــــده |

+میدونم دنیا پر از حسای خوبه ک‌ خودم باید جذبش کنم

ولی لنتی این پوسته ی زندگی اطرافمون خیلی سفته

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 23:14 به قـلـم پوچیــــده |

+گنگ و گیج و کج و کولم

+عصبی و زودجوش و پریشونم

+اشتباه و شرم اور و نامعتبرم

+بی حوصله و غمگین و کم رنگم

+نه امروزم،نه فردام،من دیروزم..

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 23:12 به قـلـم پوچیــــده |

+از بین روزای دو هفته پیش تا الان ،امروز شاید اولین روزی بود ک حالم یکم خوب بود

+ک ب لطف یه نره خر ریده شد توش.

+مرسی حمید ک انقد گاوی.

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 9:22 به قـلـم پوچیــــده |

+همین جام

+هستم

+فقط حرفم نمیاد

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 9:21 به قـلـم پوچیــــده |

+امروز خودم نبودم.

+شخص حسود و لجباز درونم مدیریت منو تو دستش داشت.

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 21:0 به قـلـم پوچیــــده |

+بعدازظهر خابیدم

+صدای هق هق و تنگی نفسم از گریه بیدارم کرد.

+خوابم چی بود؟

+تا اعماق وجودم تو خواب داشتم برا سارا گریه میکردم

+اونجا ک باباش بغلم کرد و گف

چیشد ک از اون دختر خوشگل من یه عکس تو صفحه کامپیوتر مونده؟

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 20:57 به قـلـم پوچیــــده |

+اهنگ قایق کاغذی پلی شد.

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 11:0 به قـلـم پوچیــــده |

+سرکارم

+خیلی کم پیش میاد ک جفت ایرپادامو بذارم گوشم

+اونم سرکار

+ولی دلم نمخاد صدای مغزمو بشنوم

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:59 به قـلـم پوچیــــده |

+قبلنا میتونسم حرف بزنم.

+الان حتا نمتونم

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:51 به قـلـم پوچیــــده |

+ولی انگار نیاز دارم ک بنویسم

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:33 به قـلـم پوچیــــده |

+کلمه ندارم.

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:33 به قـلـم پوچیــــده |

+برگشتن به روزای بی حوصلگی.

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:27 به قـلـم پوچیــــده |

+کاش میشد یه خبری از حال خودت بدی سارا

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 0:4 به قـلـم پوچیــــده |

+امروز ازون روزا بود ک

دلم میخاس برم تو دریا و خودمو رها کنم.

+وی ب شدت از غرق شدن میترسد.

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 0:2 به قـلـم پوچیــــده |

+دیگه چیزی مث قبل حالتو خوب نمیکنه.

+حتا توهم رسیدن ب روزای اروم

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 0:1 به قـلـم پوچیــــده |

+انگار ک پوچ و خالی و کرخم

ولی نمدونم چرا اشک ب چشمام هجوم میاره.

+ تــاریـخ شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 23:58 به قـلـم پوچیــــده |

+انگار ک جای خالی چیزی درد میکنه.

+ تــاریـخ شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 23:57 به قـلـم پوچیــــده |

+دیشب شلوار کارمو اول از همه تا زدم گذاشم رو دسته صندلی.

+بعدش مانتو و مقنعه و چیزای دیگه رو

+بعدش گشتم دنبال شلوارم.

+حتا رفتم تو ماشین گشتم

+فک کردم نیاوردمش.

+حتا تو خونه گفتم ک نیاوردمش.

+گشتم دنبال یه لباس دیگه ک فردا بپوشم.

+که دیدم عاره تا کرده بودم.

+زرا الزایمری.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:40 به قـلـم پوچیــــده |

+امروز پنجشنبه

شیفت منه.

+کارا سبکه.

+نشستم برا سارا استوری میذارم

++کاش خودت بودی ازت میپرسیدم کدوم عکستو بیشتر دوس داری

+باید قرصمو هم بخورم ،دو روزه نمخورم

+ب این فک میکنم شنبه حتما برم باشگاه ثبت نام کنم

+انگاری خسته و فراموشکارم.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 10:37 به قـلـم پوچیــــده |

+دلم زمستونو میخاد.

+باد کولر نمتونه جاشو پر کنه

+ تــاریـخ سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 22:54 به قـلـم پوچیــــده |

+هر تلاشی ک دارم میکنم برا انگیزه و زنده موندن

تهش با یه سوال ک هر سری از خودم میپرسم، رو هوا میمونه

+ینی سارا الان کجاست؟

+چون تا قبل اینک سارا چیزیش بشه،اونقدا برام سوال نبود ک عادما وقتی میمیرن کجا میرن یا اصن هستن جایی؟

+ولی الان برام سواله ک سارا کجاست؟

+میتونم برم دیدنش؟

+میتونه منو ببینه؟

+درداش تموم شدن؟

+مامانشو دید؟

+نمدونم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 22:49 به قـلـم پوچیــــده |

+من نه غمگینم،نه خوشحال

+ولی بضی وقتا یهو زل میزنم به یه جا و تموم افکاری ک میتونه باعث خوشحالی یا غمم بشه از جلو چشمم میگذره

+و اونجاست ک میگم دلم میخاد خوشال باشم

+ولی دلایل غمم اجازه نمیده.

+ تــاریـخ سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 22:42 به قـلـم پوچیــــده |

نشد405/05/05 پست بذارم

ولی یادم بمونه حس خوبه که داشتم این روزو.

+ تــاریـخ سه شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 1:34 به قـلـم پوچیــــده |

+تا زنده ایم آزمون و خطا میتونیم انجام بدیم،مگه نه؟

++به شرطی که مارو نکشه

+ تــاریـخ چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۵ ساعـت 10:2 به قـلـم پوچیــــده |

+هشت سال تاریخ کنار وبم میگذره :)

+و امروزم بارونه.

+ تــاریـخ سه شنبه ۳۰ تیر ۱۴۰۵ ساعـت 8:14 به قـلـم پوچیــــده |

کلیک

+و سنگینی نبود سارا،تو کفه ی ترازو سنگین تر از 7000پست گذشته ی منه.

+ تــاریـخ دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ ساعـت 7:40 به قـلـم پوچیــــده |

کلیک

+باورم نمیشه ک من گفتم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ ساعـت 10:59 به قـلـم پوچیــــده |

+گاهی فکر می کنم مثل شما مُرده ام اما خبرش ب من نرسیده.

[پستی]

+تیر97

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ ساعـت 9:36 به قـلـم پوچیــــده |