و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+امروز نزدیک بود راننده تاکسی بزنه بهم

+سوار تاکسیش ک شدم گفتم نزدیک بود بخورم ب ماشینتون

+گف ک نه خیالت راحت حواسم بود.فقط تاحالا چارده بار تصادف کردم:)

+ تــاریـخ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 20:3 به قـلـم پوچیــــده |

+دیدم ک گل نرگس اومده.

+ولی از گل فروشای عزیز خاهش میکنم انقد نزدیک ب هم نشینن.

+نمدونسم از کدومشون بگیرم ک دلشون نگیره،کلن نگرفتم:(

+پس بیشتر احساس زشت بودن کردم.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 20:1 به قـلـم پوچیــــده |

+امروز احساس زشت بودن و خستگی و نارحتی میکنم.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 19:59 به قـلـم پوچیــــده |

+چن روزیه حسای متفاوتی دارم

+و نوع انرژیم فرق میکنه

+امیدوارم طعم این تفاوت عوض نشه.

+ تــاریـخ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 22:57 به قـلـم پوچیــــده |

+فک کنم فردا هوا بارون بزنه

+دلم الان یه لیوان آبجو با یخ میخواست.

+زیر نور زرد کمرنگ اتاق و اهنگ شکلات ،به نظرم حس خوبی داشت.

+ تــاریـخ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 22:56 به قـلـم پوچیــــده |

+باید قهومو بخورم

+و کارامو برسم

+درخت موز شرکت،موزاش رسیده.دو تا موز سهم من شده:)

+ تــاریـخ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:26 به قـلـم پوچیــــده |

+حرفای یواشکی برای کسی ک نمدونم کیه ولی کامنت میزاره


ادامه مطلب
+ تــاریـخ شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:24 به قـلـم پوچیــــده |

+نمدونم بهونه گیریم طبیعیه یا برا پریودی.

+چای دارچین.

+کاور آبی.

+دوش اب گرم.

+فکر نکردن.

+کتاب کیم جی یونگ.

+ تــاریـخ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 12:40 به قـلـم پوچیــــده |

+هوا امروز قشنگه.

+هنوز ته مونده هایی از سرمام مونده.

+خابای پریشون و یکی درمیونم. نمدونم خوب بودن یا نه.

+هق هق و گریه توی خواب. نمدونم سبک شدم یا نه.

+برنامه گذرگاه عشق واقعا بضی حساشو درک میکنم.

+ تــاریـخ جمعه ۲۵ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 12:38 به قـلـم پوچیــــده |

+عمارت گالانت حس انمیشن کورالین میداد.

+تمومش کردم ولی تمام صحنه هاش هنوز برام تداعی میشه.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 13:56 به قـلـم پوچیــــده |

+دارم عمارت گالانتو میخونم

+وایب ترسناک و قدیمی میده

+ولی خوشم اومد از سبکش

+این هوای ابری و کتاب خوندن باعث میشه کمتر به سخت شدن جنون آمیز زندگی فک کنم

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 11:58 به قـلـم پوچیــــده |

یه روزی احتمالا مینویسم

+توانِ دیدنِ خستگیِ بی نتیجه ی این همه آدم رو ندارم

+و میرم

+شاید یه شهر دیگ

+کشور دیگ

+یا دنیای دیگ.

+ تــاریـخ یکشنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 14:48 به قـلـم پوچیــــده |

who are u س؟

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 0:33 به قـلـم پوچیــــده |

+از تمام انرژی برون گراییم استفاده کردم

+الان یه عادم خسته ی زشته درون گراعه بغضی ام.

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 0:31 به قـلـم پوچیــــده |

+دوش اب گرم بعد یه خستگی گنده.

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 0:30 به قـلـم پوچیــــده |

+من همونم ک هر روز وقتی از خاب بیدار میشم میگم ک حوصله ندارم برم سرکار.

+ تــاریـخ شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:18 به قـلـم پوچیــــده |

+کارام مونده.

+اگه کارامو زود برسم میتونم عمارت گالانتو شرو کنم به خوندن

+ولی از یه طرفم دلم میخاد برم اموزش تولید محتوا ببینم

+از طرف دیگم دلم میخاد فقط زل بزنم به بیرون

+لوازم تحریر میخام.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:38 به قـلـم پوچیــــده |

+اون روزی ک بعد مدتا تنهایی رفتم امل این حسو داشتم

+انگاری ک نیاز داشتم ک ندونم کجا برم و چیکار کنم

+و معلق پرسه بزنم.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:30 به قـلـم پوچیــــده |

+بضی وقتا یه حسی تو قلبم طعم میگیره

+ک دلم نمخاد از سرم بپره

+مص طعم ازادی

+رهایی

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:29 به قـلـم پوچیــــده |

+چقد فلسفی حرف زدم

+دلارامو دیدم بعد نمدونم سه سال چارسال یا کمتر :)

+و یه عکس درست حسابی هم نگرفتیم خاک تو سرم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۸ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 10:55 به قـلـم پوچیــــده |

+بلخره کتاب جز از کل رو تموم کردم

برای کسی ک این کتابو بهم داد ولی من براش هیچکاری نکردم

+کلیک

+دل خوش آرزو میکنم

+تو اوج غمگینیام دیدن ادمی ک مهربون باشه خیلی خوب بود.

+هم مسیر هم نبودیم ولی ازش همیشه به عنوان یه ادم خاص و خوب یاد میکنم

+و بهترینا رو براش میخام

+و بشدت از این کتاب حس خوب گرفتم و دیدگاه های جدید.

+خوبیا فراموش نمیشه.

+ تــاریـخ سه شنبه ۸ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 10:53 به قـلـم پوچیــــده |

+بار منفی ای ک از عادمای اطرافم میگیرم

باعث میشه دلم بخاد کلن نباشم.

+ن ب من، بلکه ب خودشون.

+ تــاریـخ یکشنبه ۶ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 23:17 به قـلـم پوچیــــده |

+من داره از بزرگی دنیا لجش میگیره

+برای همه ی این دور موندنا با وجود تموم این نزدیکیا..

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 19:30 به قـلـم پوچیــــده |

+اومدم زیر بارون یکم قدم بزنم و بچرخم حالم خوب شه

+خانمه داره وسایلای فروخته نشده رو میزاره تو ماشین

+همه دارن بدو میکنن تا سیر بمونن

+قیمت دلار رسید به68

+یه خرید کنی، چن ماه از زندگیت عقب میوفتی

+من دارام خداخدا میکنم ک وسط خیابون برا اونیک زانوشو بغل کرده تا وسایلاش فروش بره گریه نکنم

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 19:29 به قـلـم پوچیــــده |

+واقن دین نجاتمون داد؟

+وقتی ک سیاست داره برا همه چیمون تصمیم میگیره

+دین میخاد نجاتمون بده؟

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 19:25 به قـلـم پوچیــــده |

+غر غرای خودم بود.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 19:24 به قـلـم پوچیــــده |