و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+با چ وضعی پستای قبلیو گذاشم-_-

+ تــاریـخ شنبه ۲۵ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 6:57 به قـلـم پوچیــــده |

برگرد ب دنیای خودت بی هیچ حرفی

+ تــاریـخ جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 1:16 به قـلـم پوچیــــده |

می نازنین یار

بد هاکردی

+ تــاریـخ جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 1:6 به قـلـم پوچیــــده |

یه قطره اشک دیگ. بریزم میرم داخل

+ تــاریـخ جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 1:5 به قـلـم پوچیــــده |

+هوا بارونه

سرده

بیرون نشستم

سیگار دستمه

+بعد چن پیک شراب، یه پیک عرق خوردم

نمدونم چرا تو وبم

+دلم تنگه

خیلی طرد شدم

+دیگ دارم ته سبگارو میکشم

+صدای هوا پیما میاد

+میلرزم

+ماشین بود

+اهنگ داره میگه اصلا از حال من خبر دارنی؟

+تشنمه

+دیگ دارم ته سیگارو میکشم

+صپای تلویزیون رو مخنه

+این هوای سرد خوبه

+کاش دیگ دلم تنگ بغل کسی نشه.

+ تــاریـخ جمعه ۲۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 0:49 به قـلـم پوچیــــده |

+کجا رفت گرمای دلت

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 23:45 به قـلـم پوچیــــده |

دوس دارم این حال مستیو.

+دوس دارم این حالِ بی پروا به دل گریه زدنو.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 23:44 به قـلـم پوچیــــده |

+داره بارون میزنه

+خیلی هوای قشنگیه.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 10:24 به قـلـم پوچیــــده |

+دلتنگی های یهویی.

+ب اضافه کابوس هایی ک باز یادشون اومد بیان تو خوابم.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 7:7 به قـلـم پوچیــــده |

+سوار یه ماشین شدم

پسره داره مستقیما تلفنی با مشاور صحبت میکنه

+مردم چقد با کلاس شدن😂

+جالبه ک نصف حرفایی ک میزنه ویژگی های منم هس

+ولی من اگ مشاور بخام بگیرم جنس مخالف رو عاخرین مشاور قرار میدم، جنس موافق حرفاتو بهتر میفهمه

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 11:48 به قـلـم پوچیــــده |

+خاک ب سرم

+بعد یک ساعت و نیم تایم کاری، تازه فمیدم مقنعم برعکسه🤦‍♀️

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 8:23 به قـلـم پوچیــــده |

+زندگی از زاویه ساعت شیش صب.

+طلوع افتاب نزدیکه.

+ تــاریـخ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 6:40 به قـلـم پوچیــــده |

+دلم میخاد برم کشور دیگه غذاهای جدید تست کنم.

+دلم میخاد برم برج نامسان کره.

+ تــاریـخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:38 به قـلـم پوچیــــده |

+نیاز دارم موهامو فر فری کنم

+با لباس مشکی کوتاه و بوت، شب تاریک وقتی چراقا روشنن

+با شیر کاکاعوی داغم

+در سطح شهر بی استرس بچرخم

+ تــاریـخ شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:34 به قـلـم پوچیــــده |

+اون پسربچه ی شیطون، یه طعم عاشنای دلتنکی انداخت تو وجودم.

+انگار بچگیای یکی داشت تکرار میشد.

+ تــاریـخ جمعه ۱۰ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 15:14 به قـلـم پوچیــــده |

+وضعیت روحی:

+سگ برینه توش ترین.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:48 به قـلـم پوچیــــده |

+وضعیت روانی:

+بگایی.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:47 به قـلـم پوچیــــده |

وضعیت بیدار شدن:

+الارام گوشیت زنگ میخوره، خاموشش میکنی

+تو خیالت بلند میشی، میری صورتتو بشوری

ولی تاریکه،

برمیگردی بری دوباره بخابی،

یهو مامانت میگه اون کیه بالا سرت؟

+همون لحظه یه دست میره تو موهات انقد تکونت میده ک با صدای داد خودت بیدار میشی

+میبینی تا الارم بعدی س دیقه مونده.

+ولی تو ریدی.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:25 به قـلـم پوچیــــده |

وضعیت خواب بعدی

+بابابزرگت رفته تو یه عینک، هنوز بیرون نیومده.

+و همه فک کردیم فوت کرده.

+ولی هنوز زنده بود و داش تو عینکش کتاب میخوند.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:24 به قـلـم پوچیــــده |

+دیشب تو خابم جنگ بود.

+موشک و هلیکوپتر میخوردن به هم.

+استرس، نگرانی، پریدن از خاب.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:13 به قـلـم پوچیــــده |

+عوضش میتونی خوشحال باشی ک داره بارون میزنه.

+ تــاریـخ سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 14:19 به قـلـم پوچیــــده |

شایع میگه ک

+یه موقع هایی هس، ک حال هیچی نیس

+میزاری پیش بیاد، جای پیش بینی.

+ تــاریـخ سه شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 0:3 به قـلـم پوچیــــده |

+البته ک شما از اولشم یک رگ دیوانگی داشتی، فقط تازه ب این باور رسیدی

+ تــاریـخ شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 16:26 به قـلـم پوچیــــده |

بخدا ک خیلی کله پوکی.

+تو برای من شاید طعم اون عاشنای سابقو ندی

+ولی طعم رفاقت خوشمزه ای ازت مونده برام.

+ک از قضا موندگار تره و درد نداره.

+و شاید تنها کسی ک میتونس برای هرکاری متقاعدم کنه.

+ تــاریـخ شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 14:35 به قـلـم پوچیــــده |

بله باتوعم

+ تــاریـخ شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 11:10 به قـلـم پوچیــــده |

+ساعت نزدیک به ده صبح جمعه س

+درحالی ک دارم به خاب دیشبم ک بغلم کرده بود و من طعم دلتنگی رو حس کرده بودم فک میکنم، ساندویچ بندریمو گاز میزنم

+و از خودم میپرسم چجوری میشه ک همونقد ک عاشق غذام، افسردم واس اینک دلم میخاد لاغر شم

+ تــاریـخ جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:33 به قـلـم پوچیــــده |

+نمدونم چقد در حریان امورات هستین

+ولی وضعیت به طز وحشتناکی خرابه.

+گاز گرون شده و بنزینم داره میره بالا.

+موادغذایی گرون شده ،گوجه کیلویی پنجا.

+مالیات؟بخشنامه اومده حقوق ده تومنی هم باید مالیات بده.

+خط فقر؟22 ملیون.

+از هر تراکنش مقدار قابل توجهی کارمزد.

+دیروز رفتم سوپری دو تا خوراکی گرفتم شد بالای سی صد.

+وضعیت یه جوریه ک اگ بتونی دلتم نمیاد بری یه کشور دیگه.

+چرا؟از دور دیدن بدبختی خانوادت بیشتر درد داره تا از نزدیک دیدنت.

+حالا فک کن تو این اوضاع بچه محصل هم داشته باشی.

+اصن نه. بچه تو شکم مامانش باشه،هزینه های درمان؟واویلا.

+فاکتور بگیر همه اینارو.

+دارم ب این فک میکنم ک زندگی اون بچه پولدارِ بی دغدغه ای ک از جیب بابای سیاستمدارش داره میخوره چه شکلی میتونه باشه؟

+آرزوی ماشین خریدن؟ کمترین وام تهش صد ملیون با سود 18درصد ماهی چار تومن سه سال باید به گا بری تا پرداخت بشه تازه ماشینم نمتونی بخری.

+پایه حقوق قانون کار چقد؟5تومن. لطف کنن مزایا بدن هفت تومن.

+اجاره خونه کم کم چارپنج تومن.

+نون خالی بخای سه وعده بخوری پونصد شیشصد میشه.

+میخام بدونم کصکشایی ک بالا نشستن به عنوان مسعول این حساب کتاب ساده رو نمتونن هضم کنن؟

+اها. یارانه میدن. دستشون درد نکنه.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:20 به قـلـم پوچیــــده |

+چی میشه ک یهو هوس میکنی برا من کامنت بزاری؟

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲ آذر ۱۴۰۲ ساعـت 9:7 به قـلـم پوچیــــده |