|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+وقتی خونه تنهام و کار موردعلاقمو میکنم اروم ترین عادمم.
+درونم یه دختر بشدت پر حرف و گاهی حسود زندگی میکنه
+ک نصف عمرمو صرف خفه کردن اون صداها دارم میکنم
+هممون داریم تلاش میکنیم،ولی نمیدونم برا چی.
+ینی ک اخرش چی؟
+بارون قشنگم شروع به باریدن کرد:)
+چقد الان زندم.
+ یه غمی تو دلم داره تکون میخوره.
+دلم میخاد عمیق گریه کنم.
+فقط میتونم لبخند بزنم.
+هنوزم من.
+خیلی شبیهش بود.
+دیروز رفتم ناخنمو درست کنم
+دیدم ک در واقع کاری ک من میکنم کار نیس،جنگ روانیه.
+برای چن ساعت حال خوب بهم تزریق شد.
+فقط میدونم ناعارومی همیشه بخشی از مسیر بوده.
+بضی وقتا نمیفمم ک چرا اینجای مسیر از زندگیمم.
+للان ک بعد پیک سومم
+زندگی کاش همینقد بی اهمیت بود،
+با کثانه خالی
+دیگه کلمه ای تو مغز این دختر نیست:
+اون وارد مرحله بزرگسالی شد.
دیگه کلاه اون هودی اندازش نبود.
+برا کی مینویییسی؟
ته بک خال می ره ب دنیا ندیمه همین د سه شویی ته خو ره بدیمه
+اهنگ میگه ک
+اخرین باره ویمی هم دیگره..
+حالا اگه انقد دشوییم نمیگرف لذتبخش تر بود.
+مستی اینشکلیه ک خدابیاا کاش همیشه همینقد بی استرس بودم
+مگ وقتی تمام اعضای بدنمون داره رشد میکنه، این مثانه مادرغاز رشد نمیکنه؟
+خسته شدم انقد پر شد خالیش کردم