|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+هر تلاشی ک دارم میکنم برا انگیزه و زنده موندن
تهش با یه سوال ک هر سری از خودم میپرسم، رو هوا میمونه
+ینی سارا الان کجاست؟
+چون تا قبل اینک سارا چیزیش بشه،اونقدا برام سوال نبود ک عادما وقتی میمیرن کجا میرن یا اصن هستن جایی؟
+ولی الان برام سواله ک سارا کجاست؟
+میتونم برم دیدنش؟
+میتونه منو ببینه؟
+درداش تموم شدن؟
+مامانشو دید؟
+نمدونم.