و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+بعدازظهر خابیدم

+صدای هق هق و تنگی نفسم از گریه بیدارم کرد.

+خوابم چی بود؟

+تا اعماق وجودم تو خواب داشتم برا سارا گریه میکردم

+اونجا ک باباش بغلم کرد و گف

چیشد ک از اون دختر خوشگل من یه عکس تو صفحه کامپیوتر مونده؟

+ تــاریـخ شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعـت 20:57 به قـلـم پوچیــــده |