|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+هنوز منتظر باریدن بارونم تا برم شیرکاکایو بخورم با مریم.
+انقد خودمو خفه کرد تو زندگی،دیگه حتا وقت نمیشه دل سیر بخابم ک خاب ببینم.
+من سرمو میزارم پایین و بعد آلارم میزنه بیدار میشم.
+سرما خوردم.
+زیاد نمیام دخترک چون درگیر شاپ پوچیدم
+ولی دلم برای نوشتن تنگ شد.
+دارم کتاب جدید میخونم :خوار و بار فروشی نامیا
+دوسش دارم
+آزمون فنی قبول شدم، حالا عملی مونده
+شاپم؟تازه شدیم 100 نفر. و من کلی حالم باهاش خوبه.
+دین من مهربانیه
ب جز وقتایی ک پی ام اسم.
+وی عاشق جملات کوتاه با معنی وسیع بود.
+مثل
+let it be
+امروز ک برا امتحان رفتم، حس و حال دانشگاه بهم دست داد
+روحم یکم نفس کشید
+احساس سرماخوردگی دارم
+چند شبی میشه ک دلم میخاد گریه کنم، ولی فرصت نمیشه
+حتا حالا هم.
+دلم گرفته از اتفاقات ناگواره این چن ساعت اخیر
بازم قراره انگار یه سریا بلند بلند غمگین باشن.
+ موزیک آن.
+چشما بسته
+این روزا مودی ترین عادمم
+فراموشکار ترینم
+ببخشید دخترک ک زیاد بت سر نمیزنم
+ما عادما این شکلی ایم ک
+تا زمانی ک احساس تنهایی میکنیم،خوشحال میشیم اگه یکی شبیه خودمون پیدا بشه
+و بضی وقتا این شکلی ایم ک ذهنمون بی جهت درگیر اینه ک چرا انقد عادما شبیه هم هستیم.
+خودمو دوس ندارم.
+میخام تو دنیایی ک تو پینترست سیو کردم زندگی کنم.