|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+من برا هرچیزی ک حتا اتفاقی هم راجع بهش نیوفتاده و حرفی ازش نشده
میتونم هزاران فکر دردناک و غمگین داشته باشم.
+رویاهای جوونی رفت و چی جاشو گرف؟
+پولم کفاف خرج ماهو میده؟
++کجا کار کنم ک بتونم همه چیو برا بچه هام تامین کنم
+شغل سوممو چجوری جا بدم تو روزم
+خیار گوجه نون مرغ سیب زمینی پیاز.. گرونی..
+قبض برق و اب و تلفن وگاز..
+کمردرد و دستای پینه بسته..
+کار و کار و کار.. بدون تفریح
+و... و..
++کاش میشد من بزرگ میبودم و مامان بابام بچم میشدن.
تا بزارم ب ارزوهایی ک یه روزی تو جوونی داشتن برسن.
مغز عزیزم
+لطفا فقط جای خودت فکر کن.
+نمخاد فکر کنی که بقیه چه فکری می کنن.
+ کتاب میخواهم بمیرم ولی هوس دوکبوکی کرده ام رو میخونم
+بضی جملاتش خیلی منه.
+اونجا که میگه:
"من ناراحتم.اما زنده ام و از آن می گذرم.
این آرامش و شادی من است"
+دلم واقعا برای کایا تنگ شده.
+هوا بارونه.
+یا امروز حوصله نداشتم زنگ بزنم شرکت نفت ک تاییدیه بگیرم
+و فقط ایتا اطلاع دادم
+درونگراییه من این شکلیه ک دوستای نزدیک میگن خیلی حرف میزنی
+ولی من بعد دوسال هنوز نرفتم پست بانک ک بسته پستی رو خودم ارسال کنم
+اینا چیزایی نیس ک دلم بخاد بنویسم.
+ولی ذهنم خوانا نیست.
+ذهنم دلش الان میخاد کتاب بخونم،و اینک لوازم تحریر سفارش بدم و موزیک گوش بدم
+کارای تولید محتوامو برسم
+سرمم گیج نره
+و نگران عادمای دورم نباشم
+و ب جای استفاده از زبونم برای حرف زدن از ایما و اشاره استفاده کنم چون از این کلمات همیشگی خسته شدم
+و کاش میشد خودمو تغییر بدم
+هنوز انگار یکم از مستی پریشب منگم.
+و یکم انگار ضعف دارم.
+دلم میخاد هرچی تو ذهنمه بپاشه بیرون ولی نمیشه.
+اندکی بنویسیم
خدایا
+جوری بخابم ک این چن ساعت خابم سیرم کنه از خاب.
+هر چی ک برای خودم خاستمو به همه بده.
+به بغضام قدرت شکستن
و به گلوم قدرت قورت دادن شکسته بغضارو بده.
+به رویاهام قدرت رسیدن بده.
+و دلمو از سیاهی هایی ک داره پاک کن
+بهم ارامش روان بده
+و از دلتنگیام کم کن.
خدایا
+منو از افکارم دور کن.
+و نذار قاطی افکار عادما شم.
+من از بزرگ شدن و فهمیدن یک سری اتفاقا هم خستم.
+من ازین اشکای ناخوداگاه از خستگی هم خستم.
+من از این دلتنگی های ناموزون قلبم برای هیچی خستم
+من از بلد نبودن خودم هم خستم
+من از خابایی ک توش ترس های بیداریم واقعی میشن خستم.
+من از نگاه عصبی خودم به بقیه هم خستم.
+بقیه ارث بابامو نخوردن.
+خسته بودن این شکلیه؟
+من از مسافرت و این همه مهمونی و این همه خارج از تکرار روزمرگی زندگی خستم.
+من ازینک دارم به تکرار روزمرگیم بر میگردم خوشالم چون از تک تعطیلی هفتم میتونم نهایت لذتو ببرم.
+ما عادمای تکراری ایم.
+ذهنم این افکار پراکنده ی تکراری بودنو با دیدن عادمای مختلف میندازه تو سرم.
+و ما واقعا چرا انقد مشابه با تفکر خاص بودن همه جا هستیم؟
+برای اون دختربچه ای ک با عروسکش توی خوابم افتاد تو چاه و پیشی ای که بچه هاشو گم کرده.
خستم.