و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+اون روزی ک بعد مدتا تنهایی رفتم امل این حسو داشتم

+انگاری ک نیاز داشتم ک ندونم کجا برم و چیکار کنم

+و معلق پرسه بزنم.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳ ساعـت 8:30 به قـلـم پوچیــــده |