|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+بازه ی عادمایی ک تو زندگیم بودن،رفیقم بودن یا ب هر دلیلی برام مهم بودن خیلی کمه
+این شکلیه ک از خودم میپرسم نکنه فلانیه یا نه،فلانی ممکنه باشه
+ولی نمخام ب این فک کنم ک کسایی ک تو ذهنم هستن هنوز ب یادم هستن یا خوابمو میبینن حتا
+چرا؟
+چون پرت میشم از زندگیم به یه خلا افسردگی
+چرا؟
+چون نزدیک به یک سال و نیم و دو ساله ک دارم سعی میکنم باورم شه ک زندگی گذراعه
و من باید باور کنم ک منم دارم بزرگ میشم و باید یه سری دردا یه سری فکرا یه سری تجربه ها یه سری سختی ها رو بپذیرم
+و نباید از چشام بغض بزنه بیرون.
+ولی هرچی ک فک میکنم پایان من با کسی طوری نبود ک بخام بخشیده شم
+یا این حس تو من باشه آسیبی به کسی زدم
+یا شایدم اینطور بود و من نمدونسم
+ولی برا من این شکلی بود ک یک جایی از قلبم درد میکنه و نمیشه درستش کرد
+یک جایی از قلبم تهی بود.
+هرجایی از زندگیم ک پر رنگ بود ولی دیگ نیس من این حسو داشتم
+و من اون عادمی بودم ک از یادش بخیر شدن داستان متنفر بودم
+دارم سعی میکنم عادم خوبی باشم
+خوب برای بقیه بخام
+من عادم حسود و بضی وقتا خودپسند و خودخاه عصبیم
+ولی دارم سعی میکنم دست نوازش باشم
+و سرم تو لاک خودم و دنیای خودم باشه
+خیلی وقته خوابای خوبی نمیبینم یا شایدم خوابای خوبی ک برای بیداریم بد نباشه نمیبینم،اگر خوابم ابدی باشه شاید اون خواب خوب باشه
+ولی درک میکنم اگ بیداریِ عادم طعم خوبی نده
+نمدونم کی هستی ولی برات دل خوش ارزو میکنم.
+حتا اگ یه روز بفهمم کی هستی و ازین موضوع خوشم نیاد،بازم امیدوارم حالت خوب بمونه
+عادمای زیادی تو دایره زندگی من نبودن،پس اگ حتا اون تاریک ترین عادم زندگی منم باشی
بازم امیدوارم خوب بگذرونی
+چون هممون قراره بمیریم.
+و این غمگینانه تر از هر اتفاقیه.
+و اگ عادم بدی بودم تو مسیرتون
+متاسفم
+من گاهی وقتا برای خودمم خیلی غیرغابل تحملم.
+اینو عادمایی ک هر روزم میبینمم بهتر میدونن.
+همین.