و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+یادم اومد

+دیشب موقع خاب پنجره باز بود،ساعت حدود چار صب باد زد و در محکم بسته شد

+از خواب با ترس پریدم فک کردم بمب زدن :)

+ تــاریـخ شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵ ساعـت 9:48 به قـلـم پوچیــــده |