|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+کاش انقد تو ذهنم با بقیه دعوا نیوفتم
نیازمندی ها:
+یه باکس ابجو
+یه کاسه نودل
+تاریکی +ریسه زرد
+ذهن آروم.
+امروز جور دیگه ای برای سارا دلتنگم
+چون بارون پاییزی سرد شروع شده
و اگه بود زنگ میزد میرفتیم شیرکاکائو داغ میخوردیم.
+چجوری انقد باکلاسین
+حالت عادی دارم تو محل کارم راه میرم مقنعم گیر میکنه به دسگیره در مث عقب مونده ها از در اویزون میشم
+دلار 269/000 تومان ،دیروز تا امروز :)))))))))))
+دلار 261/500 و من یه جوری سبد خریدمو پر میکنم ک انگار حسابم فول پوله.
+صب قهوه خوردم ،الان دلم میخاد بالا بیارم:)
+ولی عوضش انرژی دارم
+یادم اومد
+دیشب موقع خاب پنجره باز بود،ساعت حدود چار صب باد زد و در محکم بسته شد
+از خواب با ترس پریدم فک کردم بمب زدن :)
+اگه اهنگ نبود تکلیف این بغضای تو گلومون چی میشد؟
+نوشتن هم الان نمتونه کاری کنه.
فقط میتونه یاداوری کنه.