|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+زرا
+چن سال دیگ ک داشتی اینجا رو میخوندی
+و پیش خودت میگفتی کاش برگردم ب این روزا (چون میدونم میگی)
+بدون ک تو همین روزا داشی فک میکردی نکنه مردن تنها راه حل این مسئله باشه؟
+خیلی دوس دارم بدونم چ راه حلی پیدا کردی ک رسیدی ب اون روزا
+اگ هم برنگشتی،یعنی همون راه حلو داشتی فقط.
+گرچه میدونم تو قوی ای.