و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+نوشته های اون موقع رو ک میخونم

+دلم برای زرای اون زمان میسوزه

+و از زرای الان که نامهربونیه همه رو یادش رفته متنفر میشم.

+کاش ننوشته بودم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴ ساعـت 13:54 به قـلـم پوچیــــده |