و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+داشتم به چین روی انگشت دستم نگاه میکردم

ذهنم:

+ینی کسی باید باشه ک ب این جزییات دقت کنه یا فقط خودمم؟

+شاید سرنوشتم باشه ک به یه زبون دیگ نوشته شده.

+ تــاریـخ شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳ ساعـت 9:59 به قـلـم پوچیــــده |