+وقتی ک خاب بودم مامانم یه پتوی دیگه انداخت روم.
+ته مونده لیوان چاییمو از اتاقم برد.
+صبح مطمعن شد من لباس گرم پوشیدم
+وایساد من برم بعد رف دوباره استراحت کنه
+خب من چجوری بمیرم؟
یه پوچیده ی ب پوچ رسیده..و قسم ب روزی ک جز بلاگفــا مرهمی نخاهی یافت :)پارادوکس^_^بضی وختا چیزایی مینویسم ک نویسنده ی مورد علاقه ی خودم میشم:)11/عابان/96یادمون نره^_^هیچوخو21/اسفند/96و 30تیر 97مربان^___^
HoMe EmaiL ProFiLe MozHgaN