و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+بخاب زرای من.

+خودتو بغل کن.

+حاج بابا رفته اون دنیا، تو زندگی بعدی، مامانو توی کره ب دنیا بیاره، ک تو و خاهر دوقولوت تو زندگی بعدی زندگی متفاوتی داشته باشین.

+بگذرون.

+درست میشه.

+دلت عاروم میشه.

+دنیا شلوغ تر از فکرای تو سرته.

خیلی چیزای سنگین تر از فکرای تو هم هس.

+ولی خیلی دوس دارم بدونم ادما اگ نمتونن واقعا کسیو دوس داشته باشن، چرا بهش میگن؟

+شب بخیر زرا.

+

+ تــاریـخ سه شنبه ۳ بهمن ۱۴۰۲ ساعـت 3:27 به قـلـم پوچیــــده |