|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+فک کن داری تو عالم خودت عاهنگ گوش میدی و راه میری
+یهو یه موتوری کنارت وایمیسته،
+و تو با خودت میگی ینی چیکارم میتونه داشته باشه؟
+و دقیقا چیزی ک از مخیلت نمیگذره
+برمیگرده میگه ک رو جیب شلوارت یه رتیله.
++و اون لحظه س ک سکته رو میزنی
و کجکی میری سمتش ک خودش برش داره😑
+سگ گریزی کم بود، الان فوبیای اینم دارم