و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+یه روزی چشامو میبندم میرم وسط اتوبان.

+میدونم ک ارامش لا ب لای بوق ممتد ماشیناس.

+ تــاریـخ یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۲ ساعـت 18:53 به قـلـم پوچیــــده |