|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+یه جاهایی به روایت تصویر، فکر میکردم ک واقن مریضم ک ادمایی ک دوسشون دارمو از خودم دور میکنم
+انگار خودمو میکشتم بهشون نزدیک شم، کنارشون باشم
و بعد دوباره میکشیدم کنار.

+دارم سعی میکنم ب خودم بفهمونم
+اگ اونقد عاقلی ک بفهمی ک مریض نیسی، فقط زیادی احساس داری ک نمتونی بفهمی بخاطر رفتار خود عادماس ک میکشی کنار، نه حس مسخره ی غمگین بودن.
+اما اگ نمتونی بفهمی اینو، و بازم خودتو غرق کنی تو فکرای کصیف، انقد غرق شو ک چیزی ازت نمونه.
+خلاصش کنم، بمیر.
+با قرص یا سیگار یا مستی یا هرچیزی ک توهم میزنی کمکت میکنه واس مردن.
++برای زرا.