و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+نیم ساعتی زود رسیدم

+نشستم تو پارک

+یه عاقایی اومده اهنگ سنتی زده نشسته

+دلم خواست بلند نشم

+ تــاریـخ پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعـت 7:47 به قـلـم پوچیــــده |