و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+با خستگی و خاب فراوان ،داشتم میرفتم انبارگردانی

+دیدم عه کراشمم تو ماشینه داره میاد

+از همون لحظه تا عاخر همین امشب نیشم باز:)

+ تــاریـخ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۰ ساعـت 18:50 به قـلـم پوچیــــده |