و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+دیگ میخام مربان باشم

+ازینک بقیه ب خوراکیام دس بزنن، نترسم

+مصلن زنگ نزنم ب مامانم نگم ک بیسکوییت کاکاعوییمو قایم کنه

+واقن چراااا اینکارو کردم

+ تــاریـخ شنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۰ ساعـت 23:27 به قـلـم پوچیــــده |