و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+با یه عادم عجیب حرف زدم

+عاخرای حرفش گف ،کف دستت چن تا ایکس میبینی

+گفتم تاریکه

+گف پشت سرت چن تا فرورفتگی داره

+گفتم تشخیص نمدم

+گف اولیش عایندته،دومیش باقی عمرت.

+از مرلین حرف میزد.نمیدونم چی میخاست.

 

+ تــاریـخ دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰ ساعـت 3:1 به قـلـم پوچیــــده |