|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+داشتم ب حرفای دکتر هلاکویی گوش میدادم
+گف اگ شب عروسیتونم فهمیدین ک اشتباه کردین، یه تاکسی بگیرین برگردین،چون اگ متوجه بشی و ادامه بدی،تو عاینده با بچه و گرفتاریای دیگ از پا در میاین.
+خوبه ک با گوش دادنش نمیگم کاش منم اینکارو میکردم.
+همینقدم خوبه ک میتونم برا چن ثانیه لبخند بزنم، برای قوی بودنم تو اون روزای بد.
+برای اعتماد ب خودم.