و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+میگذره همه چی.

+و من بازم ب دنیای عاروم و خلوت

و قدم زدنای بی مقصد خودم میرسم.

+ تــاریـخ شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹ ساعـت 0:14 به قـلـم پوچیــــده |