و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+خیلی دلم میخاد بزنم رو شونه ی استادمون ،بگم

+ببین، شنیده بودما

ولی باور نمکردم انقد مادرفاکر باشی،مرتیکه ی مفسد عقده ای.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۹ ساعـت 23:11 به قـلـم پوچیــــده |