و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+نه.این روالش نیس

+هنوزم از تو حرف زدن، صورتمو داغ میکنه، قلبمو میلرزونه

+چرا باید اون روزیو یادم بیاد ک دستمو با تیغ خط خطی کرده بودم

+و میون اون همه عادم تو بیمارستان، تو دیدیو گفتی رگتو زدی؟

+من خحالت کشیدم

++چرا یادمه ک تو ب شلوار ارتشیم گیر دادی

+چرا ب حرفت گوش دادم و از فرداش شلوار مشکی پوشیدم

+چرا هنوز یادمه

+کاش یه روانشناس بیاد،منو خالی کنه از همه چی.


برچسب‌ها:
یادمه
+ تــاریـخ یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹ ساعـت 1:49 به قـلـم پوچیــــده |