و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+لباسی ک دوس دارم میپوشم

+و با عاهنگ ملایم، گوشه اتاقم لش میکنم

+و بعد از چن دیقه ،ب دنیای تخمی همیشگی برمیگردم.

+ تــاریـخ شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹ ساعـت 23:34 به قـلـم پوچیــــده |