و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+جاده ها همون بود.

+دلتنگی همون بود.

+عاسمون همون بود و بارونی.

+دلتنگی همون بود.

+عادما عوض شده بودن.

 

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ ساعـت 23:59 به قـلـم پوچیــــده |