|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+دلم برا خابگا.
+دلم برا جاده.
+برای جانبو
+برای برگای تو پیاده رو
+برای افتاب یک تا بیس و نه
+برای گیسو و در زدناش و اون صدای مظلومش
+برا ماعده و وحشی بازیاش
+برا مرضیه و دیسکو راه انداختناش.
+وقتی ک میگف زرا تورو واقعی دوس دارم.
+برا سارا و اون خنده های نصف شباش.
+برا رضوان و درس خوندنامون
+برا دلارام و غرزدناش
+برای قدم زدن.
تنگه.
+یه کوچولو.
+دلم برا اینا تنگه.
+من دلم تنگه و نمدونم چرا با هیچکدوم حرف نمزنم.
+شاید عادت کردم ب از دور دوس داشتنه عادما.