و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+دلم میخاد اونقد عاروم شه روزام

+ک کتاب موردعلاقمو با یه بغل آهنگای رستاک و صادقی

وردارم

+و برم گوشه ی دنج یه کافه،

و وقتمو بگذرونم.

+ تــاریـخ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸ ساعـت 23:57 به قـلـم پوچیــــده |