و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+نمدونم چ اتفاقی افتاد.

+شاید من اون روز تو واحد ایستاده مُردم.

یا اون روز رو سکو تو هوای سرد ک زل زده بودم

+یه چیزایی برام عوض شده.

 

+ تــاریـخ پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۸ ساعـت 1:49 به قـلـم پوچیــــده |