و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+داشتم از خیابون رد میشدم

درحالی ک داشتم بستنیمو باز میکردم

یهو زل زدم ب پسره تو ماشین.

+اونم زل زد بهم

گف سلام بفرما تو ماشین

+منم سرمو تکون دادم گفتم نه مرسی

+گف توروخدا تارف نکنا

+جفتمون یهو خندمون گرف.

++غریبه باشین.غریبه بودن بهتره.

+ تــاریـخ سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۸ ساعـت 20:18 به قـلـم پوچیــــده |