|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+داشتم از خیابون رد میشدم
درحالی ک داشتم بستنیمو باز میکردم
یهو زل زدم ب پسره تو ماشین.
+اونم زل زد بهم
گف سلام بفرما تو ماشین
+منم سرمو تکون دادم گفتم نه مرسی
+گف توروخدا تارف نکنا
+جفتمون یهو خندمون گرف.
++غریبه باشین.غریبه بودن بهتره.