|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+مگ نمیبینی خسته ایم؟
+مگ نمیبینی بریدیم؟
+مگ متوجه نیستی ازین ک هی با امیدای مسخره ادامه دادن ،تهوع عاوره؟
+مگ تو نباید مص مامانایی ک از بچشون مواظبت میکنن،مواظبمون باشی؟
+پس چرا انقد کابوس میبینیم؟
+چرا همش چشامون خیس میشه؟
+نمیبینی زورمون نمیرسه؟
+فقط میگی میدونی ؟میگی درک میکنی؟
+پس چرا کاری نمیکنی؟
+چرا میگی بت عقل دادم ،خودت کردی؟
+مگ ما خاسیم ک باشیم ک بیایم ک این روزای نکبتو بگذرونیم؟
+زندگی راحت نه ها. کاش حداقل دلٍ خوش بهمون میدادی.