و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+یه بار رو تختم نشسته بودم

+یهو نگین ازم پرسید 

زهرا..تا حالا عاشق شدی؟

+نگاش کردم.

 

+ تــاریـخ شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ ساعـت 22:46 به قـلـم پوچیــــده |