و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+موقع رانندگی یه ماشین از پشت هی بوق میزد

+هی عصبی میشدم هی با دعوا منم پشت هم برق میزدم

+عاخرم با سرعت چراغ زد و بوق زد و دس تکون داد رف.

+هی غر زدم

+هی منم تو جوابش بوق زدم

+وقتی رسیدم دیدم در ماشین باز بود:)داش میگف درو ببند.

+ تــاریـخ جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ ساعـت 2:15 به قـلـم پوچیــــده |