و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+خنده اش،شفای دلتنگی هایم بود

+هنوز هم عکس خنده هایش را دارم ولی

+بودنش

+خودش

+چیز دیگری بود.

+نگران احوال پریشانم بود

+صدایش مسکن دردهایم بود

+هم پای شب بیداری هایم بود

+چشمانش

+عاخ ک چشمانش

+معجزه ای از معجزات خلقت بود

+درمان هر دردم را دستش،شفا بخش بود.

+او

+تنها یک عادم بود ولی

+مرده ای چون مرا با او

+همیشه زنده بود..

+تنها طبیبم

+تنها و تنها،او بود.

#علی_رجبی

+ تــاریـخ دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۷ ساعـت 23:36 به قـلـم پوچیــــده |