|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+هنوز هم عکس خنده هایش را دارم ولی
+بودنش
+خودش
+چیز دیگری بود.
+نگران احوال پریشانم بود
+صدایش مسکن دردهایم بود
+هم پای شب بیداری هایم بود
+چشمانش
+عاخ ک چشمانش
+معجزه ای از معجزات خلقت بود
+درمان هر دردم را دستش،شفا بخش بود.
+او
+تنها یک عادم بود ولی
+مرده ای چون مرا با او
+همیشه زنده بود..
+تنها طبیبم
+تنها و تنها،او بود.
#علی_رجبی