|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+هیچ دریایی از بعد از کشتن عادمی
تلاش نکرده تلاطمشو کم کنه.
+شونه های کسی اونقد محکم نیس ک تحمل سردرداتو داشه باشه
+دنیا خعلی بزرگه
+اونقد بزرگ ک رویات زیر انگشت کوچیکه ی پاش له شده
و اون حتا نفهمیده.
+دنیای بی رحمیه.
+ولی هر چی بگی،هیچوخ دس از بی رحمی بر نمیداره.
+زرا میبینی؟
+داری پوچی خودتو میبینی
و پر از بی حسی میشی.
+تو سرت چی میگذره؟
+چی گمت کرده میون کلی فکرای سرگردون؟
+ک دلت گریه های با صدای بلند میخاد.
+زرای عزیزم،
غمگین نباش.
+سهم توعم عاخرش همون چار دیواری پر از خاکه.