|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+و حتا برا اینکه خرابه و ندارمش گریه میکنم
+میدونی چرا؟
+چون وختی داشم بدترین روزامو میگذروندم کنارم بود.
+نرف ک منتظر بمونه روزای سختم تموم شد بیاد.
+پیشم بود.
+نارحد ک بودم تو گوشم عاهنگ میخوند
+حوصلم ک سر میرف بازی های مختلف.
+اون بخاطر من ضربه دید.
+ولی بازم دووم عاوردو موند.
+اون خسته شد.
+حق داش ک خراب شه.
+وختی دید اوضاع عارومه رف.
+گوشیم خعلی مرد بود
+بیشتر از خعلی عادما حتا.
+بیشتر از من ضربه دید.
+ولی کنارم بود.
+من حق دارم دلم براش تنگ شه.
یا حتا براش گریه کنم.