و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+راسش اگه قیچی و پارچه دس خودم بود

برا خودم یه چیز قشنگ میدوختم.

+قیچی دس من بود. پارچه هم جلو من بود.

+دساشون رو دسم.

و مسیرو هر جور دوس داشن جلو بردن.

+راسش ن اونی شد ک اونا خاسن

+ن اونی ک من خاسم.

+فقد چن قواره پارچه ی زندگیمون هدر رف.

+ تــاریـخ یکشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۷ ساعـت 1:50 به قـلـم پوچیــــده |