|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+واس همه اتفاقا
و واس همه نشدنا
واس همه بد شدنا،دور شدنا گریه کنم
+واس بی حس شدنا واس رفتن برق عشق از چشامون حتا
گریه کنم..
+گریه کنم خعلی..خعلی گریه کنم..
+ولی فقد احساس خفگی میکنم..
+یه چیزی ک هر چن دیقه باید یه هعی بکشم تا خفه ترم نکنه..
+کاش میتونسم گریه کنم..و همه چی درس شه.