|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+و میدونم ک عشق بیهوده س
+و میدونم ک فراموشی اجتناب ناپذیره
+و اینکه هممون محکومیم..
+که عاخرش یه روز میرسه ک ب خاک برگردیم
+و میدونم ک خورشید یک روز تنها زمینی ک داشیم رو ب خودش میکِشه..
+و با این حال من عاشقتم..
[The fault in our stars]