و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+چقد خوب بود عاخه=(

+حالا درسته عن بودم تو جمشون ساکت بودم=(

ولی همون عنینگی منو مخسره میکردن میخندیدیم=(

+ تــاریـخ چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ ساعـت 9:14 به قـلـم پوچیــــده |