و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
+داشم خاب حامطو میدیدم ک یهو بیدار شدم=((

+دیدمش مص وشیا بغلش کردم=||

+نفمیدم این وسط ب من چ اصن=||

+ تــاریـخ جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷ ساعـت 11:7 به قـلـم پوچیــــده |