|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+نت وصل شده یا داره اداشو در میاره؟
+ارامش میخام.
+من از این همه اشوب،بغض دارم
+تنهایی اومدم کافه
+پشتم چارتا بچه کنکوری نشستن.
+میخاسم سیگارو ترک کنم
+ولی دلم یکمی گرفته.
+نیاز دارم ک این چن تا قرصو با هم بخورم
+و بخابم
+و بعدش دیگه بیدار نشم
+این روزا ب اندازه ،همه ی اون خستم هایی ک تو این چن ماه قبل نوشتم،خستم.
+کاش یکی بتونه از چشام همه این سنگینی هارو بکشه بیرون.
+وسط خاب انگاری یه نفر میخاد خفت کنه و تو نمتونی کاری کنی.
+واقن نمدونم چرا مامانم انقد دلش میخاد من ازدواج کنم.
+شاید این سری بزارم خاسگار پاشو بزاره خونمون.
+ولی من حالا چیز زیادی نمتونم حس کنم.
+شنبه و جمعه برام فرقی ندارن.
+بضی وقتا گریه میکنم.حتا علتشو نمدونم.
+چیزای زیادی نیس ک بتونه خوشالم کنه.
+بارون یکم حالمو خوب میکنه.
+راستش، دیگ حوصله زندگی رو ندارم.
:(
+بعضی وقتا یکم دیره ک یاد یه چیزایی بیوفتی.
+ب چشم پدری، میگما.
+وگرنه ما ک یه کراش میزنیم رد میشیم.
+حالا من یه چیز میگم
+کارفرماعه خودش زن داره:|
+اصن یکی از علتای کراش بودنش اینه ک با اینک پیر شده، ولی هنوز حلقه ازدواجش دستشه:(
+ای خدا، حرص خوردنشو ندیدین:)
+مصلن من رو این کارفرماعه کراش زدم
+خاهر زادش بم ریکو اس میده:(
+خب چه وضعشه
+انقد خستم ک خیلی خستم.
+کاش دوره ای ب دنیا میومدم ک میتونسم با این کارفرما کراشه، رل بزنم:(
+مهراب نیس ک بش نشون بدم ب درجه ای رسیدم ک میتونم با دود سیگارم حلقه بدم