|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+شده یکیو تو ذهنتون ادم امنتون انتخاب کنین؟
+ک تو حال بد، نارحتی، چشاتو ببندی و بهش پناه ببری؟
+یکی شده عادم امنم، ک ربطی بهم نداره.
+ولی ادم امن منه.
+و چرا؟
+و اشتباس.
+و من سلطان اشتباهاتم.
+ولی امن منه.
+بعد چن سال، بلخره عادم امن دارم.
+ولی شونصد بار میگم، نکن.
+و قراره دیگ عادم امن نداشته باشم.
+چون عاخرشم خودم فقط میفهمم چی میگم.