و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+شده یکیو تو ذهنتون ادم امنتون انتخاب کنین؟

+ک تو حال بد، نارحتی، چشاتو ببندی و بهش پناه ببری؟

+یکی شده عادم امنم، ک ربطی بهم نداره.

+ولی ادم امن منه.

+و چرا؟

+و اشتباس.

+و من سلطان اشتباهاتم.

+ولی امن منه.

+بعد چن سال، بلخره عادم امن دارم.

+ولی شونصد بار میگم، نکن.

+و قراره دیگ عادم امن نداشته باشم.

+چون عاخرشم خودم فقط میفهمم چی میگم.

+ تــاریـخ سه شنبه ۳ بهمن ۱۴۰۲ ساعـت 2:52 به قـلـم پوچیــــده |