|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+ضعف دارم.
+نارحتم.
+ازینک مامان مهدی، اونطوری دولا شد قبرشو بوس داد، نارحتم
+ازینک مامان بزرگ الان تنهاس نارحتم
+ازینک رفیقی ندارم ک بتونم پیشش خودم باشم، نارحتم
+ازینک فهمیدم اونیک دوسش داشم، با پیج فیک ب دخترداییم پی ام میداد نارحتم
+ازینک اونیک انتظار می رفت دوسم داره، هیچی نمیببنم نارحتم
+ازینک خابای مسخره میبینم نارحتم
+ازینک سر هرچیزی داره گریم میگیره نارحتم
+ازینک الان نمتونم در آبجومو باز کنم و همراه با نودل بخورم نارحتم
+ازینک دلم قرص ارامبخش میخاد ولی ندارم، نارحتم
+میدونی؟
+دلم اون وقتایی ک تو تنها دلخوشیم بودی رو میخاد.
+اون موقع ها تو اوج بدبختیم، من زیادتر از همیشه امیدوار بودم.