|
و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..
|
+همونجا ک وحشی بودم
+همونجا ک انگشت وسطم به سمتت بود
+و اونجا ک تنها دفاعم،زدن ساق پات با ال استارم بود
+حتا اگ اون لا ب لا کلی کافه و جنگل با هم رفته بودیم
+من اما
+تموم فکرم به اون روز افتابی لب ساحل،تو ذل افتاب ،خط کشی های روی ماسه ست
+و شاید اون پنجشنبه بارونی تو جنگل سرد پاییزی
+من اما
+درد بد بودنم بیشتر میسوزونه
+حتا بیشتر از افتاب اون روز.
+حتا بیشتر از یخ زدن اون روز تو الاچیق
+حتا بیشتر از روزی ک سرمو زدم به میز سنگی تو جنگل ک دست از سرم برداری
+درد بد بودنم بیشتر از همه اینا منو میسوزونه.
+حتا اگ گاهی من رفیقت بودم
+خاهرت بودم
+دخترت بودم
+مادرت بودم
+عشقت بودم..
+بازم با وجود همه اینا
+درد بد بودنم از سیاهیه چشمام فراریه..
+تو اما
+اسمان چشم تو آیینه کیست؟