و عانگاه ک بغض در گلو زانوی خود را بغل میکند..

+داشتم فک میکردم فرهان وقتی شب قبلش داش با دوستاش با خنده حرف میزد،

+نمدونس فرداش قراره تو یه ماشین با هم تصادف کنن

و فقط اون بمیره:(

+راستش، قلبم بشدت گرفته و پر از بغضم

+برا کسی ک یکبار دیدم و حتا نمیشناختم.

+دارم فک میکنم با این حجم از استرس

نکنه منم ندونم کدوم فردا عاخرین روزمه

+ تــاریـخ سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعـت 0:7 به قـلـم پوچیــــده |